در حال بارگذاری ...
...

نگاهی به نمایش ریحان به کارگردانی محمد پورجعفری

شاعرانه، کم رمق، پرحس

نگاهی به نمایش ریحان به کارگردانی محمد پورجعفری

شاعرانه، کم رمق، پرحس

مهرشاد کیارس*:قمر، مادری است که در غم از دست دادن کودک خود عذاب میکشد، او در بحبوحه جنگ، دخترش ریحان را از دست میدهد و خود نیز دچار سوختگی میشود، در شبی که قرار است لشکری از گیلان در منطقه ای کرد نشین نزدیک به مرز عراق عملیات انجام دهند، عملیات در نطفه خفه شده و لو میرود، شاهرخ، شوهر قمر بازنگشته و قمر تنها و بی دفاع به دست بعثی ها میفتد...
این چکیده‌ای از روایت نمایش است که ما با پیشرفت آن درک میکنیم، در زمان حال، و در صحنه گشایش نمایش ، قمر را با چهره‌ای نیم سوخته در اتاق بازجویی میابیم، اتاقی با دکوری مینیمال، سوار بر پایه ای گردان که توسط دو همیار صحنه گهگاه به حرکت در می‌آید.
محمد پور جعفری ، نمایش ریحان را چندی قبل در قالب جشنواره تئاتر استان گیلان به روی صحنه آورده بود، اما اجرای جدید به لحاظ فرم اجرا،  نمایشی پخته تر و فکر شده تر است.
در صحنه آغازین ، شاهد مواجه بازجو با قمر هستیم، بیشترین چیزی که در این صحنه خودنمایی کرده و دریافت میشود، سکوت است، سکوت صحنه به مرور کنجکاوی مخاطب را بیشتر کرده و سوالات ذهنی او را پررنگ‌تر میکند، رفتارهای غیر معمول بازجو نیز مورد دیگری است که به وضوح مشهود است ، بازجو در سکوت محض، دستمالی از جیب بیرون آورده و میز را پاک میکند، آن هم در حالی که هنوز هیچ دیالوگی رد و بدل نشده است، هدف کاراکتر بازجو نوعی تحکم و سلطه بر متهم است، سلطه ای که سبب میشود، قمر هر چه زودتر اعتراف کرده تا معرکه بازجویی هر چه زودتر به پایان برسد، اما بیماری قمر، مانع بزرگی جلوی پای بازجوست، بیماری روانی که در پایان صحنه اول و از زبان پزشک معالج او بیان میشود، بیماری اختلال استرس پس از صانحه ( ptsd)
مقدمه چینی طولانی و شاید زیاد از حد نمایش، انتظارات برای تعلیقی هیجان انگیز و غیر قابل پیش بینی را در تماشاگر افزایش میدهد، عطشی که خیلی زود فرو مینشیند، چرا که نمایش ریحان ، اساسا نمایشی با درامی پر رنگ و درگیر کننده نیست ، زمین بازی چنین نمایشی احساسات است، احساسات مادرانه قمر، احساس نفرت بازجو در برابر یک وطن فروش، احساسات شوهر قمر در اینکه همسرش نمیتواند و یا نمیخواهد مرگ کودکش را بپذیرد، و در پایان احساس همدری بازجو که در ادامه بیشتر به آن خواهم پرداخت.
شاعرانگی متن، لقب شایسته ای است که میتوان به چنین اثری داد، بدیهی است که با ذائقه همه مخاطبان هم سو نیست  و نمیتوان برداشت برابری از نگاه تماشاگران برای آن متصور بود. اما به اعتقاد من نبود و یا به عبارت صحیح تر کم رنگی درام همچنان از نکات قابل ذکر نمایش است.
بازجو ، با بازی ارشد امیر اسکندری، در آفرینش کاراکتر یک بازجوی دغدغه مند به درستی عمل کرده و باورپذیری خوبی را برای نقش میآفریند، کاراکتر او بازجویی است که تنها بر حسب وظیفه عمل نمیکند، بلکه به  عملی که انجام میدهد معتقد است، برای رزمنده هایی که در نتیجه لو رفتن عملیات شهید شده‌اند ناراحت و عصبی است و میکوشد به این مهم پی ببرد که آیا قمر واقعا بیمار است یا آنکه در حال فریب اوست، لحظات شوکه کننده بازی او نیز به درستی و با دقت کار شده اند، مواقعی که بازجو برای پر رنگ کردن حس سلطه خود و در دست گرفتن اتمسفر بازجویی و حتی سالن اجرا، فریادهای بلند و ناگهانی میزند، اما همچنان گاهی به دام اور اکت شدن در بازی میفتد، به عنوان نمونه صحنه‌ای که به شدت و بسیار عصبی میز را چندین بار بالا و پایین میکند و  گوشه هایی از افراط را در بازی خود به نمایش میگذارد.
محمد پور جعفری در چینش میزانسن میکوشد تا حد زیادی خلاقانه عمل کند، او دکتر و باز جو را مستقیم روبروی یکدیگر قرار نمیدهد، دکتر زیر نور موضعی و در حالی که نگاهش به سمت تماشاگر است درباره وضعیت روحی قمر شرح میدهد، گویی برای تماشاگر شرح میدهد که قمر چگونه آدمی است و چهره او را از غبار اتهام میشوید، همچنین در طراحی لباس نیز خلاق است، جایی که قمر لنگه دمپایی قرمز رنگ دخترش را بر گردن اویخته تا همواره آن را با خود و در نزدیکی قلبش داشته باشد، بازجو نیز شالی قرمز بر گردن دارد، شالی که در صحنه پایانی به نشان همدردی و رفع اتهام از قمر، به دور گردن او میبندد، اما در عین حال تعویض زاویه دید اتاق بازجویی از طریق چرخش صفحه زیرین، نه در خدمت محتوا است و نه کمکی به جذابیت و فرم نمایش میکند، هدف چنین چرخش هایی به درستی مشخص نیست، اما اگر اقدامی در جهت تنوع بصری بوده باشد میتوان آن را پذیرفت ، اما به اعتقاد من این چنین نیست.
در مقابل تداوم مینیمالیست در دکور ، یعنی صحنه فلش بک خانه قمر و شاهرخ ، سردی نمایش را افزایش میدهد، چرا که تنوع بصری برای چنین نمایشی که از درام خطی ساده ای برخوردار است میتواند تماشاگر را از خستگی و اثر را از یکنواختی دستکم در فرم برهاند.نکته دیگر در گریم، کیفیت پایین پوست سوخته قمر است که گوشه های آن با کوچکترین برخورد دست بلند شده و به درستی روی صورت فیکس نشده است.
پایان بندی نمایش نیز، مانند کلیت آن در بستر احساسات است، بنابراین با آن همسو و به نوعی تکمیل کننده آن است، این پایان بندی با بازی درست و باورپذیر کاراکتر ریحان، با بازی بارانا پور جعفری ، معصومیت و تنهایی کودکی را روایت میکند که قربانی جنگی است که خود هیچ نقشی در آن نداشته و حتی توان تغییر وضعیت را نیز ندارد، این پایان بندی خود مانند شلاقی عمل میکند که مخاطب را  به خود آورده و تا حدود زیادی رخوت اثر که حاصل روایت کم جان و آرام نمایش است  را جبران میکند.
نکته پایانی و مهم که جادارد به آن اشاره کنم اینست که چنین متنی بسیار مستعد است که در فضای سانتیمانتالیسم ۱ـ  غرق شود، چیزی که خوشبختانه برای نمایش ریحان رخ نمیدهد.

برای همگی عوامل آرزوی شادی و پر کاری در سال جدید را از خداوند خواستارم
اوایل اسفند ماه ۱۴۰۳

پی نوشت ها:
*منتقد تئاتر
۱_ منظورم در اینجا جنبه اروتیک این مفهوم و نسبت دو جنس مختلف نیست، بلکه منظور همان مفهوم فلسفی است که در قرن ۱۸ میلادی آغاز شد، سانتیمانتالیسم ، بها دادن بیش از حد به احساسات است، جایی که ما به ازای رئال برای آن موجود نیست و به نوعی در مقابل خرد گرایی و عقل گرایی است.
سانتیمانتالیسم ، منشأ در حس گرایی دارد، که بیشتر توسط « جان لاک » و « دیوید هیوم » تبیین شد، بدین معنی که تجربه حسی در افراد مقدم بر داده های عقلی است، این مفهوم در مقابل مفهوم « خرد گرایی » است که توسط « دکارت »، « اسپینوزا» ،« کانت » و ...تببین شد.
در هنر، رفتاری را که به نوعی بروز حسی شدید را به تصویر می‌کشد در حالی که هیچ ما به ازای عقلانی برای آن قابل تصور نیست را میتوانیم در این دسته تقسیم بندی کنیم،
بدیهی است که آثار اینچنینی بیش از آنکه دلپذیر باشند، لوس ، جلف و سبک سرانه هستند.