در حال بارگذاری ...
  • نگاهی به نمایش های اجرا شده در سی امین جشنواره استانی تئاتر گیلان

    خُم شکسته، بغض ترکیده!

    نگاهی به نمایش های اجرا شده در سی امین جشنواره استانی تئاتر گیلان – ۷ الی ۹ شهریور ماه ۹۷

    سلمان اسماعیل زاده، عضو کانون ملی منتقدان تئاتر ایران ؛ امسال به محض رسانه ای شدن نتایج هیئت بازبین و انتخاب نشدن برخی از گروهها، توطئه تحریم جشنواره و پروژه به زیر سوال بردن تیم هیئت انتخاب در طرفه العینی رقم خورد و دوستی های دیرینه به یکباره به دشمنی و کدورت های مادامالعمر مبدل گردید. آنهایی هم که جزو منتخبین بودند با نوع ادبیات نوشتاری عجولانه ای که تیم بازبین جشنواره ارائه داده بودند (هیچکدام از کارها را شایسته حضور ندانسته) و در واقع  تصور اینکه کارهایی هم که انتخاب شده بود به نوعی در حق شان ترحم شده، زیر علم  کسانی سینه زدند که کارهایشان رد یا فاقد شایستگی اعلام شده بود.

    «زبان» اینبار هم منشاء سوء تفاهم ها شد و نامه پراکنی ها و توضیحات دیگر نیز، نه تنها گره ای از این معضل باز نکرد، بلکه بر شعله های اختلاف و زبانه های آتش نیز بیشتر دمید.

     

     دو نقد جدی بر تیم هیئت محترم بازبین جشنواره وارد است. اول آنکه اگر کارها فاقد کیفیت لازم بودند چرا مماشات کردند و هفت اثر انتخاب نمودند؟ مثلا اگر پنج اثر انتخاب میکردند آسمان به زمین  می رسید؟ ممکن است جواب دهند اگر حد نصاب کارها به هفت نمایش می رسید هیات داوران قادر بودند از بین آنها دو کار را برای معرفی به جشنواره سراسری گزینش کنند که این به نفع تئاتر استان ما تمام  می شد. می گویم حرف شما متین، اما انتخاب تنها یک نمایش از سوی هیئت داوران و عنوان کردن اینکه پشت بقیه کارها نمی شد ایستاد آیا دهن کجی و بی احترامی به تصمیمات شما بازبین های محترم نبود؟! اگر بگوئید قصد داشتیم این فرصت را به برخی از شهرستانها بدهیم که بدانند با خودشان چند چند هستند و بیایند تجربه کنند و یاد بگیرند، می گویم چرا به عنوان مهمان از آنها دعوت نکردید که به جشنواره بیایند و اصلا جشنواره تئاتر استانی که ویترین یک ساله تئاتر استان ماست باید جای هر اثر ضعیفی آن هم در بخش مسابقه باشد؟! مگر شما فرصت اجرای عموم به هر کدام از این عزیزان در شهرهایشان نداده بودید که حالا فقط به عشق جایزه گرفتن نخواهند و نیایند در بخش مهمان شرکت کنند و قالتان بگذارند؟!

     

    دوم آنکه چرا بیانیه هیات بازبین باید آنقدر با عجله و تند تند نوشته شود که نیاز به کارشناسی خط داشته باشد تا صحت و سقم آن مورد راست آزمایی قرار گیرد و بدتر از آنکه هیچکس هم پیدا نشود که مسئولیت ادبیات بد آن را به گردن بگیرد! هر سه فرد بازبین از افراد تحصیل کرده و صاحب نظر تئاتر ما هستند اما چرا باید کارها آنقدر دقیقه نودی انجام شود که داد خیلی ها را درآورد و عرصه را برای عزیزان بازبین هم تنگ کند که کسی نخواهد توضیحاتشان را بشنود و قانع شود؟  

     

    دو نقد جدی هم بر عملکرد اعضای محترم انجمن نمایش استان وارد است. یکی اینکه چرا آن دسته از گروههایی که تمایل به تحویل فیلم اجراهایشان داشتند و راضی به بازبینی زنده نبودند شرایط را به نحوی برایشان مهیا ننمودید که هم کارشان دیده شود و هم بر کیفیت آثار جشنواره افزوده گردد؟ مگر استانهای دیگر چنین کاری نکردند؛ یعنی هم بازبینی زنده داشتند و هم بازبینی از روی فیلم!

    دوم اینکه مشکل تئاتر استان ما داوری آثار رسیده به جشنواره نیست که بخواهیم با دعوت از چند نام دهان پرکن به کیفیت تولیدات یکساله مان بیفزائیم. مشکل ما آموزش، مطالعه جدی، عدم حفظ داشته ها و آسیب شناسی عملکردهایی است که همواره به بوته فراموشی سپرده شده است. یعنی در این استان در طول این سی سال برگزاری جشنواره چند نفر داور بی غرض نمی توانیم پیدا کنیم که مشکل داوری ما را حل کنند! چرا از افرادی مثل دکتر صادقی و سایرین بجای داوری در ورک شاپ های تخصصی تر استفاده  نمیکنیم؟! اصلا شما همان مبالغی را که برای داوری این افراد در نظر گرفته اید به آنها پرداخت کنید ولی از آنها برای کاری غیر از داوری بهره ببرید. به نظر حقیر با داوری، ساده ترین مسئولیت را بر دوش افرادی چون دکتر صادقی و سایرین گذاشته اید. در عصری که همه چیز نسبی است و با تغییر داورها، آرا هم دستخوش تغییر می گردد، چه لزومی است که پز داورهایمان را بدهیم و به آن ببالیم.

     

    حرف و گلایه بسیار است اما سخن کوتاه می کنم تا نگاهی داشته باشم به آثاری که در طی سه روز رقابت، شرایط را طوری رقم زدند که فضای گفتمان را برای یکایک ما فراهم گردانیدند تا بار دیگر بوی خوش تئاتر، رایحه هایمان را خوشبو و معطر گرداند که به نوبه خودم از همه ی عزیزانی که زحمت کشیدند تشکر و قدردانی می نمایم.

     

     

    موسیو ابراهیم

    نویسنده و کارگردان: علیرضا کوشک جلالی

     

    موسیو ابراهیم برگرفته از رمان «موسیو ابراهیم و گلهای قرآن» اثر امانوئل اشمیت است. اولین سوالی که پس از تماشای نمایش در ذهن آدم خطور می کند این است که چرا اشمیت خودش که نمایشنامه نویس چیره دستی است آن را بصورت نمایش ننوشته است! شاید فکر کرده که صحنه ظرفیت واگویی اموری که با دل و شهود در ارتباط اند را ندارد. اعتراف می کنم که رمان اشمیت را نخوانده ام اما برداشتی که کوشک جلالی از آدمی مثل موسیو ابراهیم به ما ارائه می دهد زیاد با پیش فرض هایی که از این جور آدمها سراغ داریم همخوانی ندارد. اینکه نگاه اشمیت به تصوف اینقدر رو و سطحی باشد باورم نمی شود. اما علیرغم همه ی این حرفها کوشک جلالی با حداقل آکسسواری که برای اجرای اثرش برگزیده و همینطور زبان ساده ای که برای درونی ترین مفاهیم فلسفی اش انتخاب نموده ما را تا انتهای کار همراه می کند و لذت می بریم از سماع عاشقانه ای که دلها را از هرچه حب و بغض و  کینه  است پاک می کند. حیف که اتوبان مدرنیته آنقدر بی رحم و نانجیب است که موسیو ابراهیم ها را به خود راه نمی دهد و ریشه هایشان را از بیخ و بن می خشکاند. به مصطفی غلامی و عامر عظیمی برای هنرنمایی خوبشان خسته نباشید می گویم.

     

     

    آهنگ های شکلاتی

    کارگردان: محسن پورنظری

     

    حسن حامد با «بچه تابستان» پیشترها تقریبا همان روندی را رفته بود که رادی بزرگ با «آهنگ های شکلاتی» امروز رفته است. این نمایش صرف نظر از یکی دو شخصیت فرعی اش که در اجرای پورنظری فقط صدای شان را داریم مثل نمایش «موسیو ابراهیم» یک دوئو درام (نمایش دو نفره) است. حرف اصلی نمایش هم شکاف بین نسل هاست که بارها به طرق مختلف در آثار زنده یاد رادی تکرار شده است. پیرمرد نمایش «آهنگ های شکلاتی» در پارک با جوانی آشنا می شود که در واقع جوانی خود پیرمرد است و جوان نمایش همان اشتباهی را در حال مرتکب شدن است که پیرمرد دنیا دیده، پیشترها به آن تن داده است.

    ایده بازی شطرنج در پارک فکر قشنگی بود که به تنوع میزانسن ها کمک شایانی نموده اما ای کاش قدری به جزئیات دیگر کار مانند بازیگری، موسیقی و... هم توجه می شد تا با خروجی تاثیرگذارتری مواجه  می شدیم. بطور مثال بازیگر جوان نمایش آهنگ های شکلاتی برای واکنش هایی که باید باورپذیر بنظر آیند جلوتر بسترسازی نمی کند و درست لحظه ای شروع به خاراندن خود می کند که پارتنر مقابلش خطاب به او می گوید: «چرا اینقدر خودت را می خارانی!» و او تازه به این فکر می افتد که باید خودش را بیشتر بخاراند.

     

    کد 1917  

    نویسنده و کارگردان: رضا جوینده

     

    «کد »1917 تلاش می کند که به کشمکش های سیاسی، اطلاعاتی و جاسوسی بین بلوک شرق (اتحاد جماهیر شوروی) و بلوک غرب (ایالات متحده آمریکا) بعد از جنگ جهانی دوم که اصطلاحا به آن جنگ سرد می گفتند بپردازد. «الگا» شخصیت اصلی زن نمایش، بین وظیفه و عشق طوری گیرافتاده که قادر به تصمیم گیری صحیح و عقلانی نیست. سرانجام عقل سرد بر احساس گرم غلبه می کند و همه چیز نابود می شود.

    صد حیف که نویسنده نمایش نه توانسته عشق را در این بین خوب بپروراند و نه وظیفه را و خیلی زود از حاصل آنچه که نوشته و اجرا کرده راضی گشته است. 

    از سویی موضوع، شخصیت و جغرافیایی که نویسنده برای انتقال حرفش انتخاب نموده آنقدر با مخاطب ایرانی بیگانه و غیرملموس است که وقتی متن به پایان مسیر خود می رسد هنوز با مشتی از اسامی و کنش هایی مواجه هستیم که تکلیف خودمان را با آنها بدرستی نمی دانیم. جنس بازی ها هم به گونه ای است که انگار کارگردان هیچ تلاشی برای هماهنگی و یکدستی آنها بخرج نداده است. تنها حسن کار ریتم و ضرباهنگ مناسبی است که بیشتر مدیون طراحی خوبی است که از فضاهای مرده کار کاسته و عین اغلب فیلم های سینمایی که صدا زودتر از تصویر شنیده می شود، حضورش را به وضوح به مخاطب خود تحمیل می کند. اگرچه بازی ها یکدست نیستند اما لحظاتی که شاهد غروی مشغول غذا خوردن است و ایضا سارا حبیب پناه که با طراحی خوب لباسش نقش را در قد و قواره خود درآورده و همینطور مرتضی زینل که نان تجربه گری اش را می خورد، می توان به آینده این دوستان و همینطور رضا جوینده خوشبین و امیدوار بود.  

     

    نقطه صفر مرزی

    نویسنده و کارگردان: عبدالله بهادری

     

    «دونس نقطه صفر مرزی» عنوان کتابی است که عبدالله بهادری متن نمایش خود را بر اساس آن نوشته و کارگردانی نموده است. این نمایش خاطرات محمد اکبری یکی از رزمندگان لنگرودی هشت سال دفاع مقدس را که از 13 سالگی در جبهه های جنگ حضور داشته و در روستای دونس شهرستان بانه به همراه گروهی از همشهریانش که در عملیاتی توسط گروه دموکرات اسیر شده و پس از قریب به یکسال به کشورش باز می گردد را روایت می کند. این دومین اثری است که پس از نمایش «رقص روی یک پا» به سفارش حوزه هنری رنگ اجرا به خود می گیرد و تقریبا از همان مشکلاتی رنج می برد که نمایش «رقص روی یک پا» گریبان گیرش بود. اینکه آیا هر خاطره و خرده روایتی استعداد و توانایی دراماتیزه شدن به یک اثر نمایشی را داراست، شاید سوالی باشد که نویسنده نمایش بطور جد از خود نپرسیده است!

    کار اگرچه در ارتباط با مخاطب بطور نسبی موفق عمل می کند و او را می خنداند اما ماندگاری تاثیرگذاری بر اعماق وجودش را ندارد و با پایان نمایش هر چیزی که از ابتدا رشته شده دوباره پنبه می شود. از طرفی خساست بیش از حد کارگردان در لختی صحنه و شلختگی در طراحی لباس بازیگران و بی توجهی در انتخاب درست برخی از بازیگران از موارد دیگری است که به استتیک کار لطمه زیادی زده است.

     

    تانگوی شیطان

    نویسنده و کارگردان: وحید درویشی

     

    نوشته های وحید درویشی سبک اجرایی خاص خودش را دارد. شبیه موج های کوبنده ای است که اگر به موقع سوارش نشوی و جاگیری نکنی دخلت را در می آورد و آزارت می دهد. اجراهایش به مفهوم مطلق تئاتریکال است و شاید این به مذاق خیلی ها خوش ننشیند. باری همانند نمایش «روایت یک مرگ در خانه. وا. ده» که سال گذشته اجرا شد، این نمایش نیز از همان سبک و سیاق بهره می برد و تقریبا از همان المان هایی استفاده می کند که کار قبلی اش استفاده کرده بود، با این تفاوت که نسبت به کار قبلی اش یک سر و گردن پایین تر است. در حقیقت با داستان یک خطی پف کرده ای مواجه هستیم که به شیوه رجز خوانی خاص درویشی قدری قابل تحمل می شود. 

    پدر روان پریشی که چون « دکتر فاستوس» روحش را به شیطان فروخته، با قاچاق و ترنسفر ناموس اش چوب حراج به غیرتش می زند. این تقریبا کل آن چیزی است که نمایش تلاش می کند با مخاطب خود در میان بگذارد. نمایش از طراحی صحنه کاربردی خوبی برخواردار است و موسیقی آرش انتظامی بالاخص موقعی که همراه گروه به دبی سرک می کشد زیبا و شنیدنی است. بیش فعالی بازیگران هم جزء ذات نمایش های درویشی است که همه کم و بیش به آن عادت کرده ایم.

    امیدوارم وحید در جشنواره بعدی قدری تجدید نظر در شیوه اجرایی خود داشته باشد تا سیل بیشتری از دوستدارانش را همراه خود کند.

     

     

    نارنجستان

    نویسنده و کارگردان: مهدی مهربان

     

    «نارنجستان» می توانست نمایش خوبی باشد اگر اندیشه قابل دفاعی پشت طراحی صحنه و متن کم فروغش پنهان شده بود. افراط  در بازنمایی نعل به نعل  طراحی صحنه زیست بومی که کاراکترهای نمایش در آن شناورند ما را از تعریفی که ماهیت تئاتر به آن وابسته است شاید فرسنگ ها دور می کند. توجه به سنت و زنده کردن آثار فولکلور قشنگ است اما مهمتر از آن چگونگی بازگویی و پروراندن مفاهیم آن است که متاسفانه در کار مهدی مهربان به بوته فراموشی سپرده شده است. متن  حواس ما را به سمت نمایش «پهلوان اکبر می میرد» می برد اما فاصله زیادی بین بیضایی تا مهربان است. شخصیت های نمایش «نارنجستان» عمق چندانی ندارند و همذات پنداری تماشاگران خود را برنمی انگیزانند.

    نارنجستان می توانست فقط در حد یک اسم نماند و نماد طبیعتی باشد که بابت بی توجه ای به آن سایه اش را از سر آدمهای اطرافش دریغ می کند. اما صد حیف که همه ی حواس کارگردان به این است که اتفاق های ریز و درشت داستانش را یک به یک ردیف کند و در این میان آنچه که فدا شده حرفی است که باید گفته شود و بالاخره گفته نمی شود. منظورم زیرلایه های متن است که نویسنده تره ای برای آنها خورد نکرده است.

    چپ مهدی مهربان حسابی پر بود و می توانست از توانایی بازیگرانی چون لیلا مهربان، فریبرز زیده سرایی و رضا عباسی بیشتر از اینها استفاده کند اما طراحی نامناسب، میزانسن های خطی و راضی شدن به حداقل ها مانع از آن گردید که آنچه کارگردان در سر داشته در میدان عمل هم تماشایی کند.

     

    در میان شله

    نویسنده و کارگردان: کیوان خسرو مرادی

     

    کیوان خسرو مرادی هنرمند بزرگی است اما صد حیف که صحنه بیرحم است و داوران به نام ها و اسم ها توجه ندارند و به کارها و اندیشه ها می نگرند. «در میان شله» برداشتی از فیلم «هشت نفرت انگیز» تارانتینو است که از لحاظ فضاسازی و بازی در نوع خود فیلم بی نظیری است. پنهان نمی کنم که خیلی مشتاق بودم ببینم که چطور خسرو مرادی این فیل سنگین را سوار فولکس واگن می کند. آیا مدیوم تئاتر این توان را دارد که ناممکن ها را ممکن کند؟! نمایش شروع می شود و خسرو مرادی زورش را می زند. می بیند که نه، شدنی نیست. گفتم الان است که به جان فیل می افتد و ریز ریزش می کند و بعد طوری جایش می دهد که دود از کله همه مان بلند شود. دیدم نه، ریز ریزش هم نکرد بلکه در کمال صداقت و فروتنی گفت: «آقایان و خانمها نمایش تمام شد. این فیل توی فولکس واگن جا شدنی نیست. لطفا بفرمائید خانه هایتان!»

    نمایش خسرو مرادی - بالعکس کار سال گذشته اش که امضای خاص خودش را داشت - از بی امضایی اینبار بدجوری رنج می برد یا حداقل من نتوانستم امضایش را متوجه شوم. کار بین یک پارودی و وفاداری به اصل ماجرا سرگردان است و تنها میدان داری اوست که تا انتهای کار حوصله مان را سر نمی برد. با همه ی اینها تابلوی اولیه کار که آدمها بجای اسب قرار است کالسکه را بکشند و همینطور تغییر زاویه دید مختلف در طراحی صحنه و بازی تحسین برانگیز مهرداد بخشی و کلاه وسترن هادی آذرنگ زیر آن نور خفیف چراغ قوه، لحظات فراموش نشدنی و قشنگی ایجاد نموده اند.

     

     

    سخن پایانی: سی امین جشنواره تئاتر استانی با تمام فراز و فرودهایش تمام شد. خیلی ها معتقدند «از کوزه همان برون تراود که در اوست»، اما به شخصه معتقدم بضاعت تئاتر ما بیش از آن چیزی است که در این دو سه روز شاهدش بودیم. ما نخواستیم از بیست و نه دوره قبلی جشنواره هایی که برگزار کرده ایم درس بگیریم. هنوز از همان سوراخ هایی گزیده می شویم که بارها گزیده شده ایم. سی سال است که آزمون و خطا می کنیم و باز درس نگرفته ایم که پایان هر جشنواره، نقطه آغاز جشنواره دیگری است. تئاتر صحنه ای استان ما بیست و نه دوره منتظر ماند و صدایش در نیامد. بیست و نه دوره خون دل خورد و شکوه ای سر نداد. بیست و نه دوره بی توجهی دید و خم به ابرو نیاورد. بیست و نه دوره داشته هایش را قربانی کرد و صدای کسی هم در نیامد. بودجه هایش برای چیز دیگری خرج شد و داد کسی درنیامد. اما بالاخره نباید آن اتفاقی که می افتاد، افتاد. صبرش تمام شد و در سی امین دوره بغض کهنه اش ترکید و آهی به بلندای همه ی آسمانها کشید. صدایش آنقدر رسا و واضح بود که همگی شنیدند. اینکه گیلان دیگر نمایندگان شایسته ای برای حضور در جشنواره سراسری تئاتر فجر ندارد.  آیا وقت آن نرسیده که شورای سیاست گذاری ارشاد و انجمن نمایش تئاتر گیلان آستین ها را بالا بزند و به آسیب شناسی این اتفاق نامیمون بپردازد؟!  




    نظرات کاربران